سلام .

سلام بر سلام های که جوابش را نمی شنوم .

سلام بر دل باد می سپارم .

سلام بر سلام هایی که با اشک می نویسم .

سلام .

یا که شاید سلام من دیگر ارزشی نداشته باشد .

نمی دانم ازرشی دارم یا نه

نمی دانم هنوز هم دری به روی من گشوده می شود .

نمی دانم .

ولی می دانم که مهدی فاطمه عج الله سلام مرا بی جواب نمی گذارد او بر من سلام می کند اما افسوس

دگر گوشی ندارم که بشنوم چشمی ندارم که ببینم زبانی ندارم که بخوانم دلی ندارم که بنالد همه و همه ام درگیر گناه است

آری همین آقا همین تنهای تنها

همین آقاست که شب ها  برای من گریه می کند و ضمانتم را میکند

اما من

من چه ؟ هر روز از دیروز بدتر .

بدتر و بدتر

و مهدی هنوزهم چشم به راه من است که برگردم!

آقا من هروز هر شب دعایم ظهور توست چرا تو در انتظارم نشستی !!!

آری می دانم که چه کردم اما آقا الغوث الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکی

خودت دستم بگیر و از منجلاب گناه بیرونم بکش

به امید روزی که با صدای انا بقیه الله آقا صبح جمعه را آغاز کنیم

 راه برگشت باز است .یا علی